دوست دارم سکتهی قلبی کنم و سریع بمیرم. یا اتانازی. هیچکدوم حاصل نمیشه ولی. قرص هم که هزارجور حسابکتاب داره. مورفین هم که در دسترس نیست. آخرین قرصی که بهش امید داشتم هم دیدم دزهای خیلیخیلی بالاترش هم هنوز درمانیان. بقیّه راهها رو هم نه. دوست ندارم. کبودی و پارهپارهشدن و زجرکش شدن رو.با همهی اینا ولی بدترین قسمتش هنوز اینه که هیچوقت اینکارو نمیکنم. ترسوام. خیلی بخوام امیدوار باشم فقط ۱ درصد امکان داره اون روز برسه. اونم بعیده هیچوقت برسه. اینقد که ترسو و بدبختام.حتّی این نوشته رو هم نمیتونم تموم کنم.پ.ن: «زمان دمادم مرا به کام میکشدچون برفِ بیکران که پیکرِ سرمازده رامن از بالا دایرهی زمین را نظاره میکنمو در آن دگر پناهِ کلبهای را نمیجویم.ای بهمن آیا بهگاهِ سقوط، مرا میبری با خود؟»
زنده ماندن در صفر کلوین ...
ما را در سایت زنده ماندن در صفر کلوین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 56
تاريخ: سه
شنبه
17 مرداد
1402 ساعت: 5:54